با افتتاح حساب در کارگزار های منتخب از خدمات ما به رایگان استفاده نمائید
بخش اول معرفی
بخش دوم موج های Motive ( اصلی )
بخش سوم سابقه تاریخی و ریاضی امواج
بخش چهارم کاربردهای الیوت
بخش پنجم امواج بلند مدت و ترکیب به روز شده
بخش ششم سهام و کالاها
  • ۱-۶ سهام و کالاها
  • ۲-۶ کالاها
  • ۳-۶ طلا
بخش هفتم رویکردهای دیگر به بازار سهام و ارتباط آنها با اصول امواج
بخش هشتم الیوت می گوید
بخش نهم ضمیمه
بخش دهم خلاصه

۲-۸ قانون طبیعت

چرا انسان به طور مداوم از هاریکانهایی که خودش ساخته به پناهگاه پناه ببرد؟ کتاب سفید اندرو دیکینسون با عنوان تورم پولی فیات در فرانسه، با جزئیات فراوان به بررسی دورانی در گذشته پرداخته که «تجربه منتج به نظریه شد، حس کسب و کار ساده به متافیزیکی مالی». در هنری هزلیت، در حالتی از بهت و حیرت، در مقدمه کتابش، به بررسی تجربیات مکرر انسان از تورم پرداخته است:

شاید مطالعه تورمهای دیگر – آزمایشهای جان لاو با اعتبار در فرانسه بین 1716 تا 1720؛ از تاریخ ارزش قاره‌ای خودمان بین 1775 و 1780؛ از اسکناسهای جنگ داخلی ما؛ از تورم بزرگ آلمان که در سال 1923 به اوج خود رسید – بتواند به برجسته‌سازی و تاثیرگذاری بر آن درس تاثیر بگذارد. آیا ما باید، از این تجربیات ترسناک و مکرر، باری دیگر به این جمعبندی نومیدکننده برسیم که تنها چیزی که انسان از تاریخ می‌آموزد این است که انسان چیزی از تاریخ نمی‌آموزد؟ یا آیا ما هنوز زمان کافی، و حس کافی، و رغبت کافی، داریم که تحت هدایت این درسهای هولناک از گذشته قرار بگیریم؟ 

ما توجه مناسبی به این پرسش کرده‌ایم و به این جمعبندی رسیدیم که ظاهرا این یکی از قوانین طبیعت است که انسان در مقاطعی از زمان از پذیرش قوانین دیگری خودداری خواهد کرد. اگر این فرض نادرست بود، اصل موج الیوت ممکن بود هرگز کشف نشود چرا که ممکن بود هرگز وجود نداشته باشد. اصل موج تا حدودی به این خاطر وجود دارد که انسان نمی‌خواهد از گذشته درس بگیرد، چرا که وی همیشه ممکن است بر این تصور باشد که جمع دو و دو می‌تواند و واقعا پنج می‌شود. وی ممکن است به سمت این باور سوق یابد که قوانین طبیعت وجود ندارند (یا به بیانی عمومی‌تر، «در این مورد کاربرد پیدا می‌کند»)، اینکه آنچه مصرف می‌شود لزومی ندارد که از ابتدا تولید شده باشد، اینکه چیزی که قرض داده شده هرگز نیازی به بازپرداخت ندارد، اینکه قولها قطعا به عمل تبدیل خواهند شد، اینکه کاغذ طلاست، اینکه مزایا هزینه‌ای ندارند، اینکه ترسهایی که مبتنی بر استدلال هستند در صورتی که نادیده گرفته شده یا به شوخی گرفته شوند محو خواهند شد.

ترسها تحققهای انبوه عاطفی از واقعیت هستند، همانطور که رونق پیدا کردنها از کف این ترسها اینطور هستند. در این مقطع، خرد ناگهان خود را از دل احساسات بروز می‌دهد و می‌گوید «اوضاع شکل مبالغه‌آمیزی به خود گرفته‌اند. سطوح جاری با واقعیت تطابق ندارند». از اینرو گستره دنباله‌های نوسانات عاطفی انبوه و آینه‌شان، یعنی بازار، تا جایی خواهد بود که خرد مورد بی‌توجهی قرار بگیرد.  

از میان قوانین متعدد طبیعت، قانونی که بیش از همه به شکلی کورکورانه نادیده گرفته شده ابرچرخه جاری الیوت است، به جز در موارد خانواده یا خیریه، که هر شیء زنده در محیط طبیعی یا برای وجود خودش اقدام می‌کند یا از درجه وجود ساقط می‌شود. زیبایی ذاتی طبیعت تنوع کارکردیش است، به طوری که هر عنصر زنده با دیگران رابطه‌ای تنگاتنگ دارد، که اغلب صرفا از طریق فراهمسازی برای خودش شرایط را برای خیلیهای دیگر نیز فراهم می‌آورد. هیچ شیء زنده‌ای به غیر از انسان خواهان این می‌شود که همسایگانش از او پشتیبانی کنند چرا که این حق اوست، چرا که چنین حقی وجود ندارد. هر درخت، هر گل، هر پرنده، هر خرگوش، هر گرگ از طبیعت آن چیزی را اخذ می‌کند که برایش فراهم آورده است و هیچ انتظاری از تلاشهای همسایگان زنده‌اش ندارد؛ چنین کاری می‌تواند زیبایی رو به شکوفایی این همسایگان و در نتیجه کل طبیعت را در طی این فرایند کاهش دهد. یکی از شرافتمندانه‍‌ترین تجربیات در تاریخ بشریت ساختار آمریکایی آزادی انسان و محیط ضروری سرمایه‌داری سازمانی آزاد بود. این مفهوم باعث شد تا انسانها از قید دیگران آزاد شوند، چه آنها اربابان فئودال بودند، یا ملاکان بزرگ، پادشاهان، اسقفها، بوروکراتها یا توده مردمی که نان و تفریح رایگان را می‌طلبند. تنوع، غنا و زیبایی تجربه در مقاطع زمانی مختلف تاریخ پابرجا بوده است، یادمانی برای یکی از بزرگترین قوانین طبیعت، که دستاورد نهایی بزرگ موج هزاره بوده است.

«پدران موسس جمهوی» بیجهت هرمی که در بالای آن چشمی وجود داشت که همه جا را نگاه می‌کرد را به عنوان نماد ایالات متحده انتخاب نکردند. آنها نماد مصری حقیقت آسمانی را برای اعلان سازمان جامعه متعالی استفاده کردند، جامعه‌ای که مبتنی بر دانش طبیعت انسانی و کارهای قوانین طبیعی بود. در طی صد سال اخیر، به دلایل سیاسی، معانی حرفهای موسسان مغشوش شده و نیاتشان منحرف شده است، که نهایتا یک چارچوب اجتماعی تولید می‌کند که بسیار با آنچه در ابتدا ایجاد شده بود متفاوت است. عجیب است که کاهش ارزش اسکناس دلار، که نشان ایالات متحده بر روی آن است، بازتاب‌دهنده کاهش ارزش آن درون چارچوب اجتماعی وس یاسیش است. در واقع، در زمان نگارش این متن، ارزش دلار به نسبت ارزش آن در سال 1913 که هیات مدیره خزانه‌داری فدرال تاسیس شد به دوازده سنت رسیده است. کاهش ارزش پول عملا همیشه همراه با کاهش استانداردهای تمدنی بوده است.

دوست ما ریچارد راسل این مساله را اینطور توضیح داده است:

من قویا بر این باورم که مشکلات دنیا قابل حل خواهند بود (و زمین شبیه آسمان خواهد شد) اگر هر فرد مسئولیت کامل خودش را بر عهده بگیرد. من وقتی با صدها نفر صحبت می‌کنم به این نتیجه نمی‌رسم که 1 نفر از هر 50 نفر مسئولیت کار خود را بر عهده گرفته باشد، روی پای خودش ایستاده باشد، کارهای خودش را انجام می‌دهد، و درد خودش را می‌پذیرد (به جای آنکه آن را به دوش دیگران بیندازد). همین خودداری از بر عهده گرفتن مسئولیت خود را در حوزه مالی نمود می‌دهد. امروز افراد بر حقشان در مورد همه چیز تاکید دارند – تا زمانی که من و شما پول آن را بپردازیم. حق داشتن کار، حق رفتن به کالج، حق شادی، حق سه وعده غذای روزانه وجود دارد. چه کسی وعده چنان حقوقی را به همهگان داده است؟ من به همه جور آزادی باور دارم، به جز در مواردی که آزادی به مجوز تبدیل شود و صدمه وارد کند. ولی آمریکاییها آزادی را با حقوق اشتباه می‌گیرند.

برد تامس ببینگتن مکولی، مورخ و دولتمرد انگلیسی، که از وی نقل قولی خواهیم داشت، به درستی به ریشه مساله در صد سال پیش در نامه‌ای به اچ اس راندال در نیویورک در تاریخ بیست و سوم 1857 اشاره نموده است:

من از صمیم قلب برای یک رهایی خوب را آرزومندم. ولی خرد و تمایلات من با هم درگیرند، و نمی‌توانم بر بدترین حسم غلبه کنم. بسیار روشن است که دولت شما هرگز نخواهد توانست یک اکثریت مضطرب و ناراضی را محدود کند. چرا که دولت نماینده اکثریت است، و ثروتمندان، که همیشه در اقلیت هستند، را قطعا در رحمت خود قرار می‌دهد. روزی خواهد رسید که، در ایالت نیویورک، تعداد زیادی از افراد، که هیچکدامشان بیش از یک صبحانه نیمه ندارند، یا انتظار بیش از یک شام نصفه را ندارند، قانونگذار را انتخاب خواهند کرد. آیا می‌توان در این تردیدی داشت که چه نوع قانونگذاری انتخاب خواهد شد؟ در یک سمت یک دولتمرد قرار دارد که به صبر، احترام به حقوق واگذار شده، و توجه دقیق به اعتماد عمومی دعوت می‌کند. از سوی دیگر یک فرد عوام فریب حضور دارد که درباره استبداد سرمایه‌داران و رباخواران لفاظی می‌کند، و می‌پرسید که چرا برخی باید مجاز به نوشیدن شامپاین و سوار کالسکه شدن باشند در حالی که هزاران فرد صادق محتاج نان شبشان هستند؟ 

من قویا درک می‌کنم که شما، در یک چنین فصلی از مخالفت که من توضحی دادم، کارهایی انجام خواهید داد که مانع از بازگشت رونق خواهد شد؛ اینکه شما مانند افرادی عمل خواهید کرد که باید در یک سال کمیابی تمام دانه‌های ذرت را حریصانه می‌خورند، و به این طریق باعث می‌شوند که سال بعد، نه سال کمیابی، که سال قحطی مطلق باشد. یا یک سزار یا ناپلئون زمام امور دولت را با مشت آهنین به دست خواهد گرفت، و یا اینکه «جمهوری» شما به شکلی ترسناک مورد غارت و تباهیدگی از سوی بربرها در قرن بیستم قرار خواهد گرفت، آنگونه که برای امپراتوری روم در قرن پنجم رخ داد؛ با این تفاوت، که هونها و وندالهایی که امپراتوری روم را در نوردیدند از هیچ ظاهر شدند، و اینکه هونها و وندالهای شما درون کشور شما توسط نهادهای خودتان ایجاد شده‌اند. 

کارکرد سرمایه (دانه ذرت) تولید سرمایه و همچنین بیشتر با در نظر گرفتن رفاه نسلهای آتی است. وقتی اتلافها از طریق خط مشیهای هزینه‌کردی سوسیالیستی رخ داده باشند، سرمایه از بین می‌رود؛ انسان می‌تواند از توتها برای خود مربا بسازد، ولی هرگز نمی‌تواند توتها را بازسازیکند.

هرچه این قرن جلوتر می‌رود روشنتر می‌شود که به منظور ارضاء مطالبات برخی از افراد و گروهها برای خروجی دیگران، انسان، از طریق وساطت حکومت، شروع به هدر دادن آنچه ایجاد کرده بود کرده است. وی نه تنها خروجی فعلیش را وام داده، بلکه خروجی نسلهای آینده را نیز با خوردن سرمایه‌ای که انباشت آن چندین نسل به طول انجامید وام داده است.

به نام حقی که درون قوانین طبیعت وجود ندارد، انسان پذیرش کاغذی را اجباری نموده که نماینده چیزی نیست ولی برای همه چیز هزینه در پی دارد، وی با یک نرخ تصاعدی به خرید، هزینه کردن و وعده دادن پرداخته، و در طی این روند بزرگترین هرم بدهی را در تاریخ جهان خلق نموده است، و از اذعان به این واقعیت خودداری می‌کند که این بدهیها باید نهایتا باید به شکلی پرداخت شوند. حداقل دستمزدهایی که اشتغال برای افراد غیرماهر را انکار می‌کنند، اجتماعی شدن مدارس که تنوع را سرکوب می‌کند و مانع از نوآوری می‌شود، کنترل اجاره‌ای که باعث استهلاک مسکن می‌شود، مصادره از طریق پرداختهای انتقالی، و خفه کردن تنظیم بازارهایی که همه تلاشهای سیاسی انسانها برای نادیده گرفتن قوانین اقتصادی و جامعه‌شناسی طبیعی، و در نتیجه طبیعت، هستند. نتایج آشنای اینها عبارتند از استهلالک ساختمانها و خرابی خط طوریلی، دانش‌آموزان دلزده وآموزش داده نشده، کاهش سرمایه‌گذاری ثابت، و کاهش تولید، تورم، رکود، بیکاری و نهایتا نارضایی و ناآرامی گسترده. خط مشیهای نهادینه شده‌ای همچون این موارد باعث بی‌ثباتی فزاینده می‌شود و از قدرت تبدیل نمودن یک ملت تولیدکننده خودآگاه به یک بخش خصوصی پر از قماربازان ناشکیبا و یک بخش دولتی مملو از غارتگران بی‌مسلک برخودار است.

وقتی موج پنجم سقفهای موج پنجم از میان برود، ما باید بپرسیم که چرا چنین اتفاقی افتاده است. در اینجا نیز واقعیت علیه ما خواهد بود. ولی تولیدکنندگانی که مورد بهره‌کشی قرار گرفتند محو شده یا نابود شوند، زوالهایی که باقی خواهند ماند سیستم پشتیبانی از زندگیشان را از دست خواهند داد، و لازم خواهد بود که قوانین طبیعت صبورانه مورد یادگیری مجدد قرار بگیرند.

روند پیشرفت انسان، آنگونه که اصل موج نشان داده است، همیشه رو به بالا است. با این حال، مسیر این پیشرفت خطی راست نیست و هرگز هم اینگونه نخواهد بود مگر آنکه طبیعت انسان، که یکی از قوانین طبیعت است، بلااثر شود. این را از باستان شناسی بپرسید او می‌داند.