با افتتاح حساب در کارگزار های منتخب از خدمات ما به رایگان استفاده نمائید
بخش اول معرفی
بخش دوم موج های Motive ( اصلی )
بخش سوم سابقه تاریخی و ریاضی امواج
بخش چهارم کاربردهای الیوت
بخش پنجم امواج بلند مدت و ترکیب به روز شده
بخش ششم سهام و کالاها
  • ۱-۶ سهام و کالاها
  • ۲-۶ کالاها
  • ۳-۶ طلا
بخش هفتم رویکردهای دیگر به بازار سهام و ارتباط آنها با اصول امواج
بخش هشتم الیوت می گوید
بخش نهم ضمیمه
بخش دهم خلاصه

۱-۷ رویکردهای دیگر به بازار سهام و رابطه آنها با اصل موج

نظریه داو


به گفته چارلز. اچ. داو، روند اصلی بازار، یک جزر و مد گسترده و فراگیر است که توسط "امواج" و یا واکنش ها و صعودهای ثانویه قطع می شود. جنبش های کوچکتر "نوسانات" در امواج هستند. اینها به طور کلی مهم نیستند، مگر آنکه یک خط (که به عنوان یک ساختار جانبی تعریف می شود که حداقل سه هفته طول می کشد و در محدوده قیمت پنج درصد اتفاق می افتد) تشکیل شود. ابزارهای اصلی این نظریه عبارتند از: میانگین حمل و نقل (میانگین خط آهن سابق) و میانگین صنعتی. طرفداران برجسته تئوری داو، از جمله ویلیام پیتر هامیلتون، رابرت ریا، ریچارد راسل و ای. جورج شافر، نظریه داو را تکمیل کردند، اما هرگز اصول اساسی آن را تغییر ندادند.

همانطور که چارلز داو یک بار بررسی کرد، می توان سهام ها را به ماسه های ساحل تشبیه کرد، زیرا درست همان طور که با پایین و بالا آمدن آب ها جهت جزر و مد مشخص می شود، نمودار ها نیز حرکت قیمت ها را نشان می دهند. بر اساس اصل اساسی نظریه داو، از آنجایی که هر دو میانگین بخشی از یک اقیانوس مشابه هستند، عمل جزر و مد یک میانگین باید در کنار میانگین دیگر قرار بگیرد تا معتبر باشد. بدین ترتیب، حرکت به سمت یک منتها الیه جدید در یک روند ثابت شده با یک میانگین تنها، یک کمینه یا بیشینه جدید است که گفته می شود که از سوی میانگین دیگر تأیید نشده است.

اصل موج الیوت دارای نقاط مشترکی با تئوری داو است. در طول امواج در حال پیشرفت، بازار باید یک بازار "سالم" باشد که دارای وسعت است و سایر میانگین ها باید کنش را تایید کنند. هنگامی که موج های اصلاح کننده و پایان دهنده در جریان هستند، اختلافات و یا عدم تاییدها محتمل هستند. پیروان داو همچنین سه مرحله روان شناختی پیشرو بازار را به رسمیت شناختند. به طور طبیعی، از آنجا که هر دو روش واقعیت را توصیف می کنند، توصیف های مختصر نظریه پردازان داو در مورد این مراحل با شخصیت های امواج الیوت 1، 3 و 5 مطابقت می کند، که ما در فصل 2 آنها را بیان کردیم.


تصویر 7-1


اصل موج، قسمت عمده ای از نظریه داو را تایید می کند، اما نظریه داو نظریه موج را معتبر نمی کند زیرا مفهوم اثر موج الیوت دارای یک پایه ی ریاضی است، که تنها به یک میانگین بازار برای تفسیر نیاز دارد و بر طبق یک ساختار خاص مطرح می شود. با این حال، هر دو روش مبتنی بر مشاهدات تجربی هستند و در تئوری و عمل مکمل یکدیگر هستند. به عنوان مثال، اغلب شمارش موج برای میانگین ها، نظریه پرداز داو را از عدم تایید آینده با خبر می کند. اگر، همانطور که شکل 7-1 نشان می دهد، میانگین صنعتی چهار موج از یک نوسان اولیه و بخشی از موج پنجم را تکمیل کرده باشد، در حالی که میانگین حمل و نقل در موج B از اصلاح زیگزاگ افزایش پیدا کرده است، عدم تایید اجتناب ناپذیر است. در واقع، این نوع توسعه به نویسندگان بیش از یک بار کمک کرده است. به عنوان مثال، در ماه مه 1977، هنگامی که میانگین حمل و نقل به نقاط صعودی بالاتری رسیده بود، نقطه کاهش پنج-موج در صنایع در طول ماه های ژانویه و فوریه، به وضوح نشان دهنده این بود که هر گونه افزایش قیمت در آن شاخص، محکوم به ایجاد یک عدم تایید است.

در طرف دیگر سکه، عدم تأیید تئوری داو اغلب ممکن است به تحلیلگر الیوت هشدار دهد تا شمارش خود برای بررسی کند تا ببیند آیا انتظار یک رویداد معکوس می رود یا خیر. بدین ترتیب، شناخت یک رویکرد میتواند به استفاده از رویکردهای دیگر کمک کند. از آنجاییکه تئوری داو پدربزرگ اصل موج است، لازم است که اهمیت تاریخی آن و همچنین سوابق مستمر عملکرد آن در طول سالها مورد توجه قرار گیرد.


چرخه اقتصاد موج کوندراتیف


چرخه فاجعه و تجدید پنجاه تا شصت ساله (حدود پنجاه و چهار سال) توسط مایاهای آمریكای مركزی شناخته شده و به طور مستقل توسط اسرائیل باستان مشاهده شده است. بیان مدرن این چرخه "موج بلند" روندهای اقتصادی و اجتماعی مشاهده شده در دهه 1920 توسط نیکولای کوندراتیف، اقتصاددان روسی است. کوندراتیف ، با اطلاعات محدود موجود، تایید کرد که چرخه های اقتصادی کشورهای سرمایه داری مدرن، یک چرخه گسترش و ادغام را تکرار می کنند که کمی بیش از نیم قرن به طول انجامیده است. این چرخه ها تحت اصل موج به لحاظ اندازه ای با موج های درجه سوپر سایکل (و گاهی اوقات دوره چرخه زمانی که یک گسترش در آن دخالت دارد) مطابقت می کنند.

شکل 2-7 که توسط The Media General Financial Weekly ارائه شده است، مفهوم ایده آل چرخه های کوندراتیف از دهه 1780 تا سال 2000 و ارتباط آنها با قیمت عمده فروشی را نشان می دهد. توجه داشته باشید که درون موج گرند سوپر سایکل که در شکل 5-4 نشان داده شده، شروع موج (I) تا پایین موج (II) در سال 1842 تقریبا یک چرخه کوندراتیف را دنبال می کند، موج گسترش یافته (III) و موج (IV ) قسمت عمده ی دو کوندراتیف را دنبال می کند و موج جریانسوپر سایکل  ما (V) تقریبا به اندازه ی یک کوندراتیف به طول می انجامد.

تصویر 7-2


کوندراتیف اشاره کرد که جنگ های "نقاط فرو رفتگی"، به عنوان مثال، جنگ در نزدیکی پایین چرخه، معمولا زمانی رخ می دهد که اقتصاد می تواند از تحرک قیمت تولید شده توسط اقتصاد جنگ بهره مند شود، و منجر به بهبود اقتصادی و پیشرفت قیمت ها شود. از طرف دیگر، جنگ های "نقاط اوج" معمولا زمانی رخ می دهد که بهبود به سرعت پیشرفت می کند و به دلیل اینکه دولت با استفاده از ابزار معمول برای افزایش عرضه پول هزینه ی جنگ را پرداخت می کند، قیمت ها به شدت افزایش می یابد. پس از نقطه اوج اقتصادی، رکود اولیه رخ می دهد، که پس از آن یک دوره ی مسطح بدون تورم حدودا ده ساله رخ می دهد که در آن زمان های نسبتا پایدار و مرفه، باز می گردند. پس از پایان این دوره چند سال کاهش و تقلیل قیمت شدید رخ می دهد.

اولین چرخه کوندراتیف برای ایالات متحده از طریق جنگ جهانی دوم آغاز شد که در جنگ 1812 به اوج خود رسید و پس از آن یک دوره مسطح به نام «دوران احساس خوب» رخ داد که پس از آن دوران کاهش قیمت دهه های 1830 و 40 بود. همانطور که جیمز شومن و دیوید روسونو در کتاب خود به نام «موج کوندراتیف » شرح دادند، چرخه های دوم و سوم به طور شگفت انگیزی از لحاظ اقتصادی و اجتماعی به شکل مشابهی با دوران مسطح دوم همراه با دوره بازسازی پس از جنگ داخلی مطرح شدند، و چرخه سوم به درستی به عنوان "Twenties Roaring" شناخته می شد، که پیش از جنگ جهانی اول بود. دوره های مسطح به خصوص دوره مسطح دهه 1920، به طور کلی بازارهای سهام خوب را پشتیبانی می کردند. بازار سهام در حال خروش آن زمان در نهایت منجر به فروپاشی، رکود بزرگ و کاهش قیمت کلی تا حدود سال 1942 شد.

همانطور که ما چرخه کوندراتیف را تفسیر می کنیم، اکنون به دوره مسطح دیگری رسیده ایم، که دارای یک جنگ نقطه فرو رفتگی (جنگ جهانی دوم)، یک جنگ نقطه اوج (ویتنام) و یک رکود اولیه (1974-75) است. این دوره مسطح باید دوباره با زمان های نسبتا مرفه و یک بازار غول پیکر قدرتمند در سهام همراه باشد. با توجه به خواندن این چرخه، اقتصاد باید در اواسط دهه 1980 سقوط کند و پس از آن سه یا چهار سال رکود شدید و یک دوره طولانی کاهش قیمت تا سال 2000 میلادی دنبال شود. این سناریو کاملا با سناریوی ما مطابقت دارد و همانطور که در فصل 5 بحث کردیم و در بخش آخر نیز توضیح داده شده است، با پیشروی موج چرخه پنجم ما و سقوط سوپر سایکل بعدی ارتباط دارد.